![]() |
![]() |
|
| به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی ... |
|
در باغی رها شده بودم نوری بی رنگ و سبك برمن وزید آیا من خود بدین باغ آمده بودم و یا باغ اطراف مرا پر كرده بود؟ هوای باغ از من می گذشت و شاخ و برگش در وجودم می لغزید آیا این باغ سایه روحی نبود كه لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود؟ ناگهان صدایی باغ را در خود جا داد، صدایی كه به هیچ شباهت داشت. گویی عطر خودش را در آیینه تماشا می كرد. همیشه از روزنه ای ناپیدا این صدا در تاریكی ذهنم رها شده بود. سرچشمه صدا گم بود: من ناگاه آمده بودم خستگی در من نبود: راهی پیموده نشد. آیا پیش از این زندگی ام فضایی دیگر داشت؟ ناگهان رنگی دمید: پیكری روی علف ها افتاده بود. انسانی كه شباهت دوری با خود داشت. باغ در ته چشمانش بود و جاپای صدا همراه تپش هایش. وجودش بی خبری شفافم را آشفته بود. وزشی برخاست دریچه ای بر خیرگی ام گشود: روشنی تندی به باغ آمد. باغ می پژمرد و من به درون دریچه رها می شدم. ''سهراب سپهری"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 20:23 توسط وحیده |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 17:43 توسط وحیده |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:16 توسط وحیده |
|
|
در حالیکه لبانم بسته است و خاموشم برای تو من زنده ام در حالیکه اشکهایم را پنهان میکنم اما در دلم فروزان می ماند فانوس خواستن و عشق برای تو به خاطر تو زندگی آورده است کتاب روزهای گذشته را و خاطرات بسیاری مارا احاطه کرده است بی پرسش چه بسیار پاسخ یافتم دیدیم که چه میخواستیم و چه به دست آوردیم اما در دل فروزان می ماند فانوس خواستن و عشق برای تو به خاطر تو چه بگویم که دنیا با من چه عداوتی کرد حکم کرد که من زندگی کنم اما بدون تو نادان است آنکه بگوید تو برای من غریبه ای مردم چه بسیار بر ما ستم کردند عزیزم اما در دل فروزان می ماند فانوس خواستن و عشق برای تو به خاطر تو...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:0 توسط وحیده |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 16:36 توسط وحیده |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 1:22 توسط وحیده |
|
|
حرف ها دارم با تو ای مرغی كه می خوانی نهان از چشم و زمان را با صدایت می گشایی! چه تو را دردی است كز خلوت خود می زنی آوا و نشاط زندگی را از كف من می ربایی؟ در كجا هستی نهان ای مرغ! زیر تور سبزه های تر یا درون شاخه های شوق؟ می پری از روی چشم سبز یك مرداب یا كه می شویی كنار چشمۀ ادراك بال و پر؟ هر كجا هستی بگو بامن. روی جاده نقش پایی نیست از دشمن. آفتابی شو! رعد دیگر پا نمی كوبد به بام ابر. مار برق از لانه اش بیرون نمی آید. و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:18 توسط وحیده |
|
|
گلبرگ نخست كبوتر نقره ای من گلبرگ های پيشين |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم! پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک.... |
| نازنين ها |
|
لحظه گمشده فرانسه و زبان فرانسوی ایتالیا و زبان ایتالیایی پارسینا جــــــون ettore bassi fan forum manuela arcuri emma watson LORMAR |
| اون قديما |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
دنیای کوچک من آلبوم نیلوفری نزدیک دورها تلنگر پشت دریاها |
|
RSS
|
![]()