تبليغاتX
روزنه ای به رنگ
به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی ...
 

و اما ادامه بحثمون:

 

(راستی میدونید كه + ها پارازیت های من وسط مقاله است!!)

 

3- چرا ماهی آوریل؟

 

از دید مردم آن زمان، در ماه آوریل خورشید در منطقه البروج ( مسیر بیضی شكل حركت

انتقالی زمین كه به دوازده قسمت شده است) از برج حوت به معنی ماهی در می آید

و وارد برج حمل به معنی بره می شود.

 

4- رسانه ها از دروغ خوششان می آید

 

این رسم پا گرفته در میان مردم اروپا بهانه ای شد برای روزنامه ها و در قرن های بعد

رادیو و تلویزیون كه دنبال این سنت را بگیرند وگاهی این دروغگویی ها تا جایی پیش بروند

كه كفر همه را در بیاورند.

نمونه های این دروغ و سركار گذاشتن ها تا دلتان بخواهد فراوان است.

 

5- مسافرت مجانی

 

رادیوی فرانس انتر در پاریس در دهه 60 در اوایل آوریل به شنوندگان خود خبر داد كه:

 یك هواپیمای گالاكسی كه گنجایش هزار مسافر را دارد، در روز اول آوریل جماعتی را

مجانی برای دو روز به نیویورك ببرد و برگرداند.

كسانی كه مایل به شركت در قرعه كشی این مسافرت بی خرج هستند باید از ساعت

11 صبح روز اول آوریل در زیر برج ایفل اجتماع كنند.

 

(+: اگه یه پلیس این جمله رو از دهن یه متهم میشنید میدونید چی میگفت؟

حرف منو میزد! میگفت: چطور میشه اوایل آوریل برای پروازی كه در اول آوریل میخواد

اتفاق بیفته تبلیغ كرد!!! پلیسه خودمم دیگه!!  Capitano Oveissi!!)

 

فكر می كنید كه چه اتفاقی افتاد؟ آن روز چند هزار نفر آدم خوش باور (+: و نسبتاً ...!!)

به عشق سفر به آمریكا پای برج ایفل جمع شدند و بعد از این كه در هوای توفانی آن روز،

همه از دم مثل موش آب كشیده شدند، تازه فهمیدند كه با دروغ اول آوریل سر و كار داشته اند.

 

6- پیدا شدن مقبره سقراط

 

در سال 1995 (+: آخی!! 3 سالم بود تازه!!) ، وزارت فرهنگ یونان اعلام كرد كه طی حفاری

برای احداث سیستم متروی آتن ، باستان شناسان به جایی نزدیكی پایه های آكروپولیس

رسیده اند كه معتقدند مقبره سقراط است. در آنجا جامی محتوی آثاری از hemlock ( زهری كه

برای كشتن سقراط استفاده شد) و تكه ای چرم كه قدمت آن را به 390-400 قبل از میلاد 

تخمین زده اند را در قبر یافته اند. خبرگزاری فرانسه هم بلافاصله این خبر را پخش كرد

بی خبر از آنكه وزارت فرهنگ یونان شوخی كرده است و مجبور شد چند ساعت با شرمندگی

خبر را تكذیب كند!

 

 

 

                                                         آكروپولیس

 

 

 سم hemlock ( سمه مال عنکبوته نیست از گله سم میگیرند!!)

                                   

(+: دو نكته: یك اینكه خوب چه ربطی به اول آوریل داشت؟ دو اینكه شاید یه شوخی نبوده

و بعد كشفش یه گندی زدند تو آثار باستانی و نخواستند كه لو بره !! از این تكذیب ها دولت ما

تا دلت بخواد داره!!)

 

7- فردا، آخر دنیا

 

در روز 31 مارس 1940 ، موسسه فرانكلین خبری منتشر كرد مبنی براینكه دنیا در روز بعد

به آخر خواهد رسید. خبر توسط ایستگاه رادیویی KYW این طور پخش شد:

بزرگترین ترس بشر كه به آخر دنیا رسیدن بوده است به وسیله ستاره شناسان موسسه

فرانكلین در فیلادلفیا تایید شده است.

دانشمندان پیش بینی كرده اند كه دنیا فردا راس ساعت 3 بعد از ظهر آخر خواهد رسید. این یك

شوخی آوریل نیست.

اگر چه خبر احمقانه بودولی واكنش عمومی غیر قابل انتظار بود. مقامات محلی با سیلی از

تماس های دیوانه وار مردم روبه رو شدند و این وحشت تنها زمانی فروكش كرد كه موسسه

فرانكلین این خبر را تكذیب كرد. فرد فریبكاری كه مسئول انتشار این خبر بود بلافاصله پس از

این ماجرا از موسسه فرانكلین اخراج شد.

 

(+: نتیجه اخلاقی از این قسمت: مردم ایران به شدت فهیم و دانا هستند چون با وجود اینكه

 رئیس جمهور محترمشان از ظهور امام زمان تو دو سال دیگه حرف میزنه و از دیدن ایشون

دم میزنه به تب و تاب نیفتادند و مثل اونور آبی ها واكنش های غیرقابل انتظار بروز ندادند!!!

چی؟ از آقای رئیس جمهور خبر نداری؟ مگه « اع ت م اد ملی» رو نخوندی البته قبل از اینكه

توقیف بشه!

لینك    

 

حالا كه بحث سیاسی شد بذارین یه چیز دیگه هم بگم: روزنامه « تهران ا م ر و ز» به خاطر چاپ

یه عكس توقیف شد:

 

لینك 

 لینك عكس

 

حالا پیدا كنید پرتقال فروش را !! پرتقال فروش كیه؟ كسی نیست چیزه! پرتقال فروش همون

دموكراسی و آزادی بیان در كشوره!! )

 

 

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 19:36  توسط وحیده | 

 

سلام،

قبل از امتحانها كلنگ یه وبلاگ جدید رو زده بودم اما خوب با این همه درد سری كه من دارم

نشد كه به آپ های قشنگی براش فكر كنم! راستش من خودم تو همین وبلاگش موندم

چه برسه به اون.

از اون جایی كه من دوست دارم همه چی رو تجربه كنم گفتم كه یه بلاگ ایتالیایی هم بسازم!

البته من توش انگلیسی می نویسم!! (به قول مبینا جون همین الان زنگ بزن ازم تشكر كن!!)

یه بار این حرف علاقه به تجربه كردن رو به دكترم زدم گفت: خوب برو كراك و شیشه و رو هم

تجربه كن اونایی كه استفاده كردن خیلی كیف كردن و حال كردند.

(از این دكتره انقدر بدم میاد كه اگه كشتن یه نفر حلال بود ترجیح میدادم اونو بكشم!!

مجبورم كه 4 جلسه دیگه تحملش كنم!! و همین طور 14 هزار تومن ناقابل تو جیبش بریزم كه

الهی كوفتش بشه!!!)

خلاصه اگه مایل بودید  بلاگمو ببینیدش این آدرسشه: http://momentoxduto.leonardo.it/blog

ولی پیشنهاد میكنم وقتتون رو تلف نكنید ولی اگه رفتین دیدین حتما نظر بذارین ها!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 19:30  توسط وحیده | 

 

امروز دوباره وقت كردم یه سر به آرشیو مجله هام بزنم و توش مطلبی پیدا كردم كه از دو لحاظ

ننوشتنش بهتر از نوشتنشه:

 

یك اینه حتما یه جایی خوندیدش!!!

و دوم اینكه به هیچ عنوان مناسبت زمانی نداره !!!

 

ولی از اون جایی كه  امكان وجود عكسش هم هست نوشتنشو ترجیح دادم و چون البته زیاده

هم خلاصه میكنم و هم سلسله وار میذارمشون:

(+ ها پاریزیت های نظرات خودم وسط متن مقاله خواهد بود !!)

 

1- یك یا سیزده

 

اول آوریل در كشورهای اروپایی روز احمق ها نام گذاری شده است. روزی كه در آن مردم غرب

بر اساس یك رسم قدیمی به هم دروغ می گویند و سعی می كنند همدیگر را سر كار بگذارند.

آنها اعتقاد دارند كه دروغ هایشان در این روز بخشیده می شود.

در ایران هم بعضی ها در 13 فروردین كه تنها یك روز با اول آوریل فاصله دارد سعی می كنند

با دروغ سیزده همدیگر را سر كار بگذارند البته در ایران از مراسم های خاص كشورهای غربی

خبری نیست. هرچند كه این سنت ریشه بلند مدتی در تاریخ ایرانیان نداشته و تقلیدی است

از غربی ها، اما از طرف بعضی ها خصوصاً در سال های اخیر جدی گرفته شده.

 

2- روز احمق ها از كجا پیدا شد؟

 

ظاهرا قبل از رسمیت یافتن تقویم جورجین در سال 1564 این روز به روایت های گوناگون توسط

رومی های باستان و هندوها به عنوان روز اول سال قلمداد می شده است.قضیه شوخی یا دروغ

اول آوریل كه در فرانسه به آن ماهی آوریل می گویند (+ : اگه اشتباه نكنم تو ایتالیا هم به اون 

ماهی آوریل یا به قول خودشون pesce d'aprile میگن!) هم ماجرایی است كه ریشه اون از فرمانی

 آب می خورد كه در حدود نیم قرن پیش  از طرف شارل نهم پادشاه فرانسه صادر شد..

      

در واقع این پادشاه كه فرزند هانری دوم و كاترین دومدیسی است، با آن كه 14 سال به ظاهر

سلطنت كرد ولی معروف است كه جز اجرای اوامر مادر به كار دیگری نپرداخت. یكی از این اوامر هم

تغییر آغاز سال بود از اول آوریل به اول ژانویه. یعنی از ماهی كه مقارن عیدپاك است به ماهی كه

متعاب میلاد مسیح می آید. البته شاید این یك فرمان ملكه كاترین به پسرش خیلی هم فرمان

شكمی ای نبود. چون روز نوئل یا كریسمس كه برای تولد عیسی مسیح در نظر گرفته شده  

در 25 دسامبر ثابت است. اما روز عید پاك اولین یكشنبه ای است كه از آغاز بهار متعاقب بدر كامل

ماه فرا میرسد و بنابراین ثابت نیست و بین 22 ماه مارس تا 25 آوریل جابجا میشود.

 

به هر حال این تغییر آغاز سال میلادی عملاً ارج و منزلت روز اول آوریل را به روز اول ژانویه منتقل كرد

و آنچه برای روز اول آوریل در مقابل آن همه بزن و بكوب ها ماند چیزی در حد شوخی و مسخرگی و

دست انداختن این روز شد. در واقع با حكم پادشاه فرانسه روزی كه از سال های سال پیش جشن

گرفته میشد ناگهان تبدیل شد به یك روز معمولی و از آن طرف  یك  روز معمولی شد روز عید.

خب این خودش یكی از بزرگترین شوخی های تاریخ بود و ادامه این شوخی ها به تدریج تبدیل به

این راه و رسم شد كه مردم در چنین روزی با دروغ هایی سر به سر هم بگذارند و به این دروغ ها

نیز نام ماهی آوریل بدهند.....

 

 

خب ادامه اش باشه واسه  یه روز دیگه! مطلب دیگه ای هم در این راستا تو وبلاگ كاوه جان خوندم.

اگه توضیحات بیشتر خواستید این لینكشه:

http://italianlerning.blogfa.com/post-440.aspx

______________________

+: نكته جالب اینه كه این مورد محتوای پست 44 ام من رو تشكیل داد و وقتی دنبال لینك پست آقا كاوه

 در این مورد گشتم با كمال ناباوری دیدم پست 440 ام ایشون بود!!!

 

 

تا بعد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 1:26  توسط وحیده | 

 

به نام تنها كسی كه تنهام نذاشت...

 

این هفته خیلی خیلی خوشحالم چون بالاخره همونی كه ازش توقع دستگیری داشتم

بازم دستمو گرفت.

معدلم بیــــست شد و همش به خاطر كمك های خودش و دعاهای شما دوستای مهربونم بود.

همین جا كه بحثم تریپ شكرگزاری برداشته میخوام از دوستای عزیزم كه تشریف آوردند

خونمون و باعث شدند یكی از بهترین تولدامو داشته باشم تشكر كنم.

از مبیناجون،الهام جون،ثمینه جون،فائزه جون،شفیقه جون واقعا ممنونم و روی ماه

همشون رو میبوسم.

از كسایی هم مثل خاله هام كه ایمیل زدند و تلفن كردند و cugina ی جیگرم محبوبهو كاوه جانكه

كامنت گذاشتند هم خیلی خیلی ممنونم.

تو طول این مدتی كه نبودم تنها كسی كه یادش بودمemma  بود كه ازون هم ممنونم.

 

خلاصه امیدوارم تابستون امسال بتونم تغییرات جدیدی در وبلاگ بدم و بتونم بخش های جدیدی

بهش اضافه كنم.

تو فكر یه بخش جدیدم به نام پشت دریاها كه به معرفی فیلم های اون ور آب اختصاص داره.

 فیلم هایی كه می تونه اوقات بیكاری تون رو پر كنه مسلما كار سختیه چون اگه خیلی معروف

باشه همه دیدنش و نیازی به معرفی نداره و اگه خیلی مجهول باشه كه كسی رغبت نمی كنه

بره ببینه!!!

اسمشو به افتخار سهراب سپهری گذاشتم پشت دریاها چون همونطور كه می دونید اسم تموم

قسمت های این وبلاگ از اشعار و نوشته های ایشون گرفته شده...

 

 

شاد باشید و برای شاد بودن دیگران هم دعا كنید...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 18:49  توسط وحیده | 

 

به نام او و فقط او

 

...آخه دل من ، دل ساده من

تا كی می خوای خیره بمونی به عكس روی دیوار

آخه دل من ، دل دیوونه من

دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار

آخه دل من ....

 

هی خدااا.... سلام دوستان... دلم خیلی گرفته شاید چون روز تولدمه و اون چیزی كه

می خواستم واسم نخریدن در واقع هیچی نخریدن!! شاید هم به خاطر امتحان فیزیكیه

كه توش گند زدم.... شاید هم به خاطر اون كسیه كه بعد یه عمر آزگار تنهام گذاشت و

رفت از كنارم ، از درد دوریش من بی قرارم...!!

 

...كنار هر قطره ی اشكم  / هزار خاطره دفنه

اینقدر خاطره داریم  / كه گویی قد یك قرنه

گلو میسوزه از عشقت  / عشقی كه مث زَهره

ولی بی عشق تو هر دم  / خنده با لبهای من قهره ...

 

....

 

... چشام همزاد اشك و خون / دلم همسایه ی آهه

زمونه گرگ و عشق تو  / شبیه مكر روباهه....

 

نمی دونم در هر صورت مانع از این نمیشه كه تولدم رو به خودم تبریك نگم!

 اولین تولدم تو این وبلاگه پس حسابی مبارك باشه...

 

   «تولـــــــــــــــــــــــــــــــدم مبـــــــــــــــــــــــــارك»

       

     Buon Compleanno

    

پس فردا باید كارنامه بگیرم قلبم از همین الان داره به تپش می افته....

نمی دونم چی تو سرنوشتم حك شده؛ خدا بهتر می دونه.

یا قاضی الحاجات خودت كمكم كن... مثل همیشه كه دستمو می گرفتی و از منجلاب

بدبختی بیرون می آوردی این بار هم قضا و قدرت رو به كام من بگردون!

این تابستون آخرین تابستونیه كه می تونم آزاد باشم از سال بعد دغدغه كنكور و كلاس

و تست و ... شروع میشه و همراش بدبختی های من هم همین طور.

پس كاری كن كه به كامم باشه و اونی هم كه تنهام گذاشت و منو كه این همه

دوستش داشتم فراموش كرد دوباره منو یادش بیاد... هركی اینها رو بخونه واسه

خودش تصوری می كنه و چه بسا كه ذهنشون بره سراغBF  بازی و این حرفا!!

اما هیچ كس نمی تونه منظورم رو بفهمه حتی حدسش رو هم نمی تونه بزنه چون

رازشو تا حالا به هیچ كس نگفتم و نخواهم گفت..! حتی صمیمی ترین دوستام!

 

...اشك چشمام رو می ریزم / پشت پای تو عزیزم

تا شاید یه روز دوباره  / عشقو تو نگات بریزم....

 

این 5-6 هفته ای كه نبودم همه چیز تغییر كرد...تم كامنت ها...كدها...ثبت مطالب و ...

اتفاقای تازه افتاده.. همه عوض شدن!!

كاش نمره ی فیزیك من هم به بهترین صورت تغییر پیدا كنه...!! آمین ....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 18:29  توسط وحیده | 

 

سلام دوستان

 

چقدر زود دوباره موسم امتحانات فرا رسید و بیچارگی ما محصلا شروع شد!!

این آخرین پست من قبل از امتحاناته و تا تموم شدن امتحانات حتی دیگه پامو هم

تو اینترنت نخواهم گذاشت.

از خدا میخوام كه:

خدایا؛ مثل همیشه كمكم كن تا امتحانات رو به خوبی پشت سر بذارم

و با معدل 20 قبول بشم. نه 19 و نه حتی  99/19 !! خدایا ؛ به دل معلما بنداز كه

سوالای آسون و در سطح ما طرح كنند و امتحانات هماهنگمون رو هم عالی تر از

اون چه كه تصورش رو داریم بدیم.آمین!

 

به امید روزی كه با یه sorriso رو لبام و  felicità تو قلبم برگردم اینجا ...

خدانگهدار...!

 

     

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:57  توسط وحیده | 

سلام

خیلی خوشحالم چون آقا كاوه بالاخره برگشت!!! و با دست پر هم برگشت... با یه وبلاگ جدید ..!!! این بار در مورد فرانسه و زبان فرانسوی! من هم به افتخار برگشتنش این پست رو میدم!!

راستش چند وقت پیش كه بحث كارلا برونی (carla bruni) خواننده و مانكن ایتالیایی اما فرانسوی زبان داغ شده بود..،(یادتونه كه چه ماجراهایی بین اون و نیكولا ساركوزی رئیس جمهور فرانسه رخ

داده بود!!) ... ما هم تو خطش افتاده بودیم و از صدقه سرش دو كلمه فرانسه هم یاد گرفته بودیم!! و خلاصه دوستمون الهام هم گفته بود كه یه عكسی، مطلبی، چیزی ازش تو وبلاگ بذارم...اما من كه

عمراً با فرانسوی جماعت حال نمی كنم (عجب لاتی شدم!!این چه طرز حرف زدن یه دختره؟!) هی

پشت گوش انداختم و انجام ندادم... اما حالا كه تنها خواننده وبلاگم كاوه خان كه ایتالیایی یاد گرفتنم

رو مدیونش هستم داره درمورد فرانسه می نویسه و خیلی هم زیبا و با عشق می نویسه تصمیم گرفتم كه من هم علاقمند بشم...اما فكرنكنم بتونم یه جمله هم یاد بگیرم!!! ( ما خنگ تر از این حرفهاییم!!)... و حرف الهام جون رو از پشت گوشمون در آوردیم!

این هم یکی از عکسهاش:


دانلود عكس در اندازه واقعی


خلاصه.. پست این دفعه یه ترانه از كارلا برونی است كه به علت زبون نفهم بودنم(!) ترجمه اشو

نمی ذارم...البته با بابیلون به جون متنش افتادم و یه ترجمه نه چندان نسبتاً خوب (عجب قیدی!)

از توش در آوردم اما چون گرامرشو بلد نیستم میترسم اشتباه باشه و به شعر لطمه بخوره!

هر چند كه مضمون به درد بخور و با معنایی نداره!!

در گوشی:(البته دوستان می دونند كه من رو چه به احترام به چیزی!! فقط به خاطراینكه آبروم نره نذاشتمش!!)

 

البته الان خیالم راحته كه كاوه جان هست كه برام ترجمه كنه!! البته اگه براش زحمت نباشه!!

 

این شما و این هم ترانهLe Plus Beau Du Quartier  (=خوشگل ترين فرد در محله)  از آلبوم

Quelqu'un m'a dit (=یه نفر به من گفت) كه در سال 2003 به بازار عرضه شد.


carla bruni

دانلود ترانه le plus beau du quartier

 

 

Regardez-moi

Je suis le plus beau du quartier

J'suis l'bien aimé

Dès qu'on me voit

On se sent tout comme envouté

Comme charmé, hum

Lorsque j'arrive

Les femmes elles me frôlent de leurs

Regards penchés

Bien malgré moi, hé

Je suis le plus beau du quartier, hum, hum, hum

Est-ce mon visage

Ma peau si finement grainée

Mon air suave

Est-ce mon allure

Est-ce la grâce anglo-saxonne

De ma cambrure

Est-ce mon sourire

Ou bien l'élégance distinguée

De mes cachemires

Quoi qu'il en soit

C'est moi le plus beau du quartier, hum, mais

Mais prenez garde à ma beauté

A mon exquise ambiguïté

Je suis le roi

Du désirable

Et je suis l'indéshabillable

Observez-moi, hum, hum, hum

Observez-moi de haut en bas

Vous n'en verrez pas deux comme ça

J'suis l'favori

Le bel ami

De toutes ces dames

Et d'leurs maris

Regardez-moi

 

Regardez-moi, hum, hum

Je suis le plus beau du quartier

J'suis l'préféré

Mes belles victimes

Voudraient se pendre à mes lacets

Ca les abîme

Les bons messieurs, eux

Voudraient tellement m'déshabiller

Ca les obstine

Bien malgré moi, oui bien malgré moi

Je suis le plus beau du quartier, mais

 

Mais prenez garde à ma beauté

A mon exquise ambiguïté

Je suis le roi

Du désirable

Et je suis l'indéshabillable

Observez-moi, hum, hum, hum

Observez-moi de haut en bas

Vous n'en verrez pas deux comme ça

J'suis l'favori

Le p'tit chéri

De toutes ces dames

Et d'leurs maris

Aussi, oui

 

شاد باشید

_________________________________

 با تشكر از كاوه جان كه زحمت ترجمه اين ترانه رو كشيد.

برای خوندنش به قسمت كامنت ها مراجعه كنيد.



+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:23  توسط وحیده | 
سلام
خيلي دلم گرفته....آخه ديگه كاوه نويسنده وبلاگ ايتاليا و زبان ايتاليايي پست نميده...و كلا دنياي مجازي رو كنار گذاشته..من هم كه فقط به اميد اون مي اومدم اينترنت و براي خوندن كامنت هاي اون آپ ميكردم !!
پس تا اون برگرده من هم نمي نويسم.....

خداحافظ همين حالا
همين حالا كه من تنهام
خداحافظ به شرطي كه بفهمين
تر شده چشمام....

به امید برگشتنش روزا رو میشمرم و از خدا میخوام که به دلش بندازه که برگرده...آخه جز من خیلی های دیگه هم منتظرش اند....

mi manchi tantissimo

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:46  توسط وحیده | 

سلام بر همگی!

سال نو رو به همه شما تبریك و شادباش میگم و امیدوارم كه لحظه لحظه این سال جدید

براتون پر خاطره و بی دغدغه باشه!

 

یا مقلب القلوب والابصار

                       یا مدبر اللیل والنهار

                                     یا محول الحول و الاحوال

                                                       حول حالنا الی احسن الحال

 

 

 

buon anno! 

 

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت                                    

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

 

در شگفتم که در این مدت ایام فراق               

برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

 

برسان بندگی دختر رز گو به درآی                  

 که دم و همت ما کرد ز بند آزادت

 

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست           

جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

 

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت