![]() |
![]() |
|
| به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی ... |
|
سلام دوستان چقدر زود دوباره موسم امتحانات فرا رسید و بیچارگی ما محصلا شروع شد!! این آخرین پست من قبل از امتحاناته و تا تموم شدن امتحانات حتی دیگه پامو هم تو اینترنت نخواهم گذاشت. از خدا میخوام كه: خدایا؛ مثل همیشه كمكم كن تا امتحانات رو به خوبی پشت سر بذارم و با معدل 20 قبول بشم. نه 19 و نه حتی 99/19 !! خدایا ؛ به دل معلما بنداز كه سوالای آسون و در سطح ما طرح كنند و امتحانات هماهنگمون رو هم عالی تر از اون چه كه تصورش رو داریم بدیم.آمین! به امید روزی كه با یه sorriso رو لبام و felicità تو قلبم برگردم اینجا ... خدانگهدار...!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:57 توسط وحیده |
|
|
یه مطلبی تو تله تكست خوندم كه نمیدونم نویسنده اش كی بود. اما گفتم كه برای شما هم بذارمش: -:« دوستم (هانس زیمر) حادثه شدیدی با موتور سیكلت داشت و دست چپش از كار افتاد، (خوشبختانه من راست دستم) اولین جمله را در حالی گفت كه داشت با مهارت برایم فنجانی چای می ریخت.«كارهایی كه می توانم با یك دست انجام دهم شگفت آور است». با آنكه انگشت های دستش را از دست داده بود در كمتر از یك سال آموخت كه با هواپیما پرواز كند. اما روزی در هنگام پرواز در منطقه ای كوهستانی ، هواپیمایش دچار مشكل موتوری شد و سقوط كرد؛ او زنده ماند اما از سر تا پا فلج شد. من او را در بیمارستان ملاقات كردم. او به من لبخند زد. گفت: «اتفاق مهمی نیفتاده؛ مهم این است كه تصمیم بگیرم چه كاری انجام دهم.» زبانم بند آمده بود . فكر كردم كه دوستم دارد فقط تظاهر می كند و وقتی كه من بروم او شروع به گریه می كند و به وضع خود تأسف میخورد . اما او به انتها نرسیده بود. زندگی هنوز بعضی شگفتی های ظریف ، برایش ذخیره كرده بود. او سامانه ای دیجیتال برای نوشتن اختراع كرد كه به دستور های صوتی پاسخ می داد و میلیون ها كپی از كتابی فروخت كه در مورد سامانه جدید نوشته بود. در پشت جلد كتابش این نكته كوتاه را نوشت.: قبل از آنكه فلج شوم می توانستم یك میلیون كار مختلف انجام دهم اما اكنون فقط می توانم 990 هزار تای آن را انجام دهم. با این حال كدام شخس معقولی به سبب 10 هزار كاری كه دیگر نمی تواند انجام دهد نگران می شود، در حالی كه 990 هزارتای آن ها باقی مانده است؟ » شادباشید...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:33 توسط وحیده |
|
|
عروس جوانی قبل از اینكه پا به خانه شوهر بگذارد، آبله سختی گرفت و مدت ها بیمار شد. مرد به عیادت نامزد جوان رفت و در میان صحبت هایش گفت كه چشم هایم بسیار درد می كند. بیماری زن شدت می گرفت و آبله تمام صورت او را پوشانده بود. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزد خود می رفت و از درد چشم می نالید. عروسی نزدیك بود و زن نگران صورت خود كه آبله آن را از شكل انداخته بود. شوهر هم كور شده بود و مردم همه می گفتند: «چه خوب، عروس نازیبا همان بهتر كه همسری نابینا داشته باشد!» ۲۰ سال بعد زن از دنیا رفت. مرد عصایش را كنار گذاشت و چشم هایش را گشود! همه تعجب كردند. مرد گفت: « من كاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم!»
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:21 توسط وحیده |
|
|
به نام خاتم كار بال پروانه دیشب بعد از خوندن فیزیك واسه امتحان امروز كه حسابی توش گل كاشتیم(!!!) یه سری به آرشیو مجله هام زدم و یه چیز جالب پیدا كردم گفتم بد نیست شما هم بخونیدش! : یك تصمیم گیری مهم!! فرض كنید كه تصمیم گیری درباره 2 موضوع مهم را به شما بسپارند. اول اینكه فرض كنید می توانید یك رئیس انتخاب كنید كه دنیا را رهبری كند و صلح و ترقی و خوشبختی را برای مردم فراهم كند. فرض دوم هم این است : شما یك مشاور و مددكار اجتماعی هستید، زن حامله ای را می شناسید كه 8 فرزند دارد؛ 3 تا از بچه هایش ناشنوا ، 2 تایشان نابینا و یكی شان عقب مانده است و خودش هم یك بیماری مهلك دارد. او از شما مشورت می خواهد كه آیا سقط جنین بكند یا نه، شما چه جوابی می دهید؟ حالا برویم سراغ انتخاب رئیس دنیا؛ 3 نامزد برای این كار وجود دارد؛ یكی شان: با سیاستمداران رشوه خوار و بدنام كار می كند و از فالگیر و غیبگو و منجم هم مشورت می گیرد. در كنار زنش 2 معشوقه هم دارد، سیگاری است و روزی 10 لیوان مشروب می خورد. دومی: 2 بار از محل كارش اخراج شده ، تا ساعت 12 ظهر می خوابد، در مدرسه رفوزه می شده و در جوانی اعتیاد داشته و تحصیلات آن چنانی هم ندارد. علاوه بر این بی تحرك و چاق هم هست. سومی: در كشورش مدال شجاعت گرفته، گیاهخوار است و سالم ، به سیگار و مشروب لب نمی زند و در گذشته ی زندگی اش هیچ رسوایی ای به بار نیاورده... چند دقیقه فكر كنید........... - به كدام رأی می دهید؟ - و به زن حامله چه مشاوره ای میدهید؟
نتیجه: اونهایی كه قبلا خونده بودن این متنو یه ذهنیتی داشتند از قضیه... اما اونایی كه نخونده بودن باید بدونند كه: اون سه نفری كه مورد رأی گیری بودند: اولی فرانكلین روزولت، دومی وینستون چرچیل و سومی آدولف هیتلر است. راستی خانم حامله رو كه فراموش نكردین؟!! اگر به آن خانم پیشنهاد سقط جنین را داده اید خوب است بدونید كه لودویك بتهوون را به كشتن دادید!!!
دانلود دیوونه خونه از sasi mankan و hossein mokhte دانلود از سه زاويه از satin و sasi mnkan و hossein mokhte
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:18 توسط وحیده |
|
|
سلام خیلی خوشحالم چون آقا كاوه بالاخره برگشت!!! و با دست پر هم برگشت... با یه وبلاگ جدید ..!!! این بار در مورد فرانسه و زبان فرانسوی! من هم به افتخار برگشتنش این پست رو میدم!! راستش چند وقت پیش كه بحث كارلا برونی (carla bruni) خواننده و مانكن ایتالیایی اما فرانسوی زبان داغ شده بود..،(یادتونه كه چه ماجراهایی بین اون و نیكولا ساركوزی رئیس جمهور فرانسه رخ داده بود!!) ... ما هم تو خطش افتاده بودیم و از صدقه سرش دو كلمه فرانسه هم یاد گرفته بودیم!! و خلاصه دوستمون الهام هم گفته بود كه یه عكسی، مطلبی، چیزی ازش تو وبلاگ بذارم...اما من كه عمراً با فرانسوی جماعت حال نمی كنم (عجب لاتی شدم!!این چه طرز حرف زدن یه دختره؟!) هی پشت گوش انداختم و انجام ندادم... اما حالا كه تنها خواننده وبلاگم كاوه خان كه ایتالیایی یاد گرفتنم رو مدیونش هستم داره درمورد فرانسه می نویسه و خیلی هم زیبا و با عشق می نویسه تصمیم گرفتم كه من هم علاقمند بشم...اما فكرنكنم بتونم یه جمله هم یاد بگیرم!!! ( ما خنگ تر از این حرفهاییم!!)... و حرف الهام جون رو از پشت گوشمون در آوردیم!
خلاصه.. پست این دفعه یه ترانه از كارلا برونی است كه به علت زبون نفهم بودنم(!) ترجمه اشو نمی ذارم...البته با بابیلون به جون متنش افتادم و یه ترجمه نه چندان نسبتاً خوب (عجب قیدی!) از توش در آوردم اما چون گرامرشو بلد نیستم میترسم اشتباه باشه و به شعر لطمه بخوره! هر چند كه مضمون به درد بخور و با معنایی نداره!! در گوشی:(البته دوستان می دونند كه من رو چه به احترام به چیزی!! فقط به خاطراینكه آبروم نره نذاشتمش!!) البته الان خیالم راحته كه كاوه جان هست كه برام ترجمه كنه!! البته اگه براش زحمت نباشه!! این شما و این هم ترانهLe Plus Beau Du Quartier (=خوشگل ترين فرد در محله) از آلبوم Quelqu'un m'a dit (=یه نفر به من گفت) كه در سال 2003 به بازار عرضه شد.
Regardez-moi Je suis le plus beau du quartier J'suis l'bien aimé Dès qu'on me voit On se sent tout comme envouté Comme charmé, hum Lorsque j'arrive Les femmes elles me frôlent de leurs Regards penchés Bien malgré moi, hé Je suis le plus beau du quartier, hum, hum, hum Est-ce mon visage Ma peau si finement grainée Mon air suave Est-ce mon allure Est-ce la grâce anglo-saxonne De ma cambrure Est-ce mon sourire Ou bien l'élégance distinguée De mes cachemires Quoi qu'il en soit C'est moi le plus beau du quartier, hum, mais Mais prenez garde à ma beauté A mon exquise ambiguïté Je suis le roi Du désirable Et je suis l'indéshabillable Observez-moi, hum, hum, hum Observez-moi de haut en bas Vous n'en verrez pas deux comme ça J'suis l'favori Le bel ami De toutes ces dames Et d'leurs maris Regardez-moi Regardez-moi, hum, hum Je suis le plus beau du quartier J'suis l'préféré Mes belles victimes Voudraient se pendre à mes lacets Ca les abîme Les bons messieurs, eux Voudraient tellement m'déshabiller Ca les obstine Bien malgré moi, oui bien malgré moi Je suis le plus beau du quartier, mais Mais prenez garde à ma beauté A mon exquise ambiguïté Je suis le roi Du désirable Et je suis l'indéshabillable Observez-moi, hum, hum, hum Observez-moi de haut en bas Vous n'en verrez pas deux comme ça J'suis l'favori Le p'tit chéri De toutes ces dames Et d'leurs maris Aussi, oui
_________________________________
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:23 توسط وحیده |
|
|
سلام
خيلي دلم گرفته....آخه ديگه كاوه نويسنده وبلاگ ايتاليا و زبان ايتاليايي پست نميده...و كلا دنياي مجازي رو كنار گذاشته..من هم كه فقط به اميد اون مي اومدم اينترنت و براي خوندن كامنت هاي اون آپ ميكردم !! پس تا اون برگرده من هم نمي نويسم..... خداحافظ همين حالا به امید برگشتنش روزا رو میشمرم و از خدا میخوام که به دلش بندازه که برگرده...آخه جز من خیلی های دیگه هم منتظرش اند....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:46 توسط وحیده |
|
|
گلبرگ نخست كبوتر نقره ای من گلبرگ های پيشين |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم! پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک.... |
| نازنين ها |
|
لحظه گمشده فرانسه و زبان فرانسوی ایتالیا و زبان ایتالیایی پارسینا جــــــون ettore bassi fan forum manuela arcuri emma watson LORMAR |
| اون قديما |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
دنیای کوچک من آلبوم نیلوفری نزدیک دورها تلنگر پشت دریاها |
|
RSS
|
![]()