![]() |
![]() |
|
| به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی ... |
|
سلام بر همگی! سال نو رو به همه شما تبریك و شادباش میگم و امیدوارم كه لحظه لحظه این سال جدید براتون پر خاطره و بی دغدغه باشه! یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت در شگفتم که در این مدت ایام فراق برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت برسان بندگی دختر رز گو به درآی که دم و همت ما کرد ز بند آزادت شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت چشم بد دور کز آن تفرقهات بازآورد طالع نامور و دولت مادرزادت حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت
ســــــــــــــــــــــــــال نـــــــــــــو مبــــــــــــــــــــــــــارك!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:23 توسط وحیده |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 17:43 توسط وحیده |
|
|
مرد 80 ساله ای همراه پسر خود روبروی پنجره نشسته بود و هر دو به كار خود مشغول بودند. پدر به خاطرات گذشته می اندیشید و پسر در فكر تسخیر فردا. پدر به پنجره نگاه می كرد و پسر كتاب فلسفی و روشنفكرانه مورد علاقه خود را مطالعه می كرد. ناگهان كلاغی آمد و روبروی لبۀ پنجره نشست. پدر با نگاهی عمیق از پسر خود پرسید: «این چیه؟» پسر نگاهی متعجبانه به پدر كرد و گفت:«كلاغه!» و پدر با تكان دادن سر، حرف او را تایید كرد. دقیقه ای نگذشته بود كه پدر از پسر پرسید:«این چیه روی پنجره نشسته؟» پسر با تعجب بیشتری گفت:«پدر؛ گفتم كه اون یه كلاغه!» باز و به تكرار پدر این سؤال را پرسید كه «این چیه؟» و پسر برای سومین بار سر از كتاب برداشت و گفت:«كلاغه پدر،كلاغ!!» پدر برای بار چهارم پرسید: «این چیه روی لبه پنجره نشسته؟» و پسر این بار عصبانی شد و با فریــاد گفت:«اگر نمی خواهی بگذاری كه كتابم را بخوانم بگو، پدر چند بار بگم كه اون یه كلاغه و دیگه هم از من نپرسید!» پدر نگاه خودش را به نگاه پسر قفل كرد. و گفت:«دقیقاً 35سال پیش كه تو در دوران كودكی خود بودی، من و تو اینجا نشسته بودیم و یك كلاغ در لبه پنجره نشسته بود و تو این سوال را بیش از چهل بار از من پرسیدی و من هر بار با یك شوق تازه به تو می گفتم كه :«آن یه كلاغه پسرم!» پسر شرمنده رفتارش شد....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:34 توسط وحیده |
|
|
قوانین عجیب و غریب در دنیا: در یكی از نظر سنجی های عمومی ، قانون«كسی حق ندارد در ساختمان پارلمان فوت كند» در انگلستان احمقانه ترین قانون این كشور شناخته شد. قانون « منع ارسال نامه هایی كه در آنها تمبرهایی با شكل خانواده سلطنتی بر عكس چسبانده شده باشد» دومین قانون احمقانه این كشور شناخته شد. نویسنده كتاب « قوانین عجیب و غریب در انگلستان قدیم» می گوید قانون اجازه ندادن به افراد برای مردن در مجلس به نظر قانون خنده داری می آید اما این قانون سالها و در واقع قرنها دوام آورده است. بر اساس این قانون كسی كه در مجلس مس میرد از مراسم تشییع جنازه رسمی برخوردار نمی شود و در واقع همه حقوق قانونی از او گرفته می شود. سایر قوانین احمقانه اینهاست: در اسكاتلند هر كس می تواند در هر خانه را بزند و اجازه بگیر تا از دستشویی خانه استفاده كند. و سر هر نهنگ مرده در انگلستان به پادشاه و دم او به ملكه تعلق دارد! قوانین احمقانه در سایر كشورها: *در ایالت فلوریدای آمریكا، چتربازی برای زنان مجرد در روزهای تعطیل ممنوع است. *در ایالت ورمونت هم زنانا برای داشتن دندان مصنوعی باید از همسران خود مجوز كتبی داشته باشند. *و بالاخره در شهر میلان ایتالیا هم خندیدن زیاد به جز هنگام عیادت از بیماران ممنوع است. حالا شما بگید تو ایران خودمون چه قوانین احمقانه ای وجود داره؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:13 توسط وحیده |
|
|
گلبرگ نخست كبوتر نقره ای من گلبرگ های پيشين |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم! پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک.... |
| نازنين ها |
|
لحظه گمشده فرانسه و زبان فرانسوی ایتالیا و زبان ایتالیایی پارسینا جــــــون ettore bassi fan forum manuela arcuri emma watson LORMAR |
| اون قديما |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
دنیای کوچک من آلبوم نیلوفری نزدیک دورها تلنگر پشت دریاها |
|
RSS
|
![]()